تبلیغات
عشق اباعبدالله - معجزات امام حسین(ع)
 چهار نفرینى كه درروزعاشورا مستجاب شد **مردى كه دو پا و دو دست او قطع شده بود و هر دو چشمش نیز كور بود، فریاد مى زد:- خدایا مرا از آتش نجات بده!به او گفتند:- از براى تو مجازاتى باقى نمانده، باز مى گویى خدایا مرا از آتش نجات بده؟گفت:- من در كربلا با افرادى بودم، كه امام حسین (ع) كشتند، وقتى امام شهید شد، مردم لباسهاى او را به تاراج بردند، شلوار و بند شلوار گران قیمتى در تن آن حضرت دیدم، دنیاپرستى مرا به آن داشت تا آن بند قیمتى را از شلوار درآورم.به طرف پیكر حسین (ع) نزدیك شدم، همین كه خواستم آن بند را باز كنم، ناگاه دیدم آن حضرت دست راستش را بلند كرد و روى آن بند نهاد! من نتوانستم دست آن مظلوم را كنار بزنم، لذا دستش را قطع كردم! همین كه خواستم آن بند را بیرون آورم، دیدم حضرت دست چپ خود را بلند كرد و روى آن بند نهاد! هر چه كردم نتوانستم دستش را از روى بند بردارم، بدین جهت دست چپش را نیز بریدم! باز تصمیم گرفتم آن بند را بیرون آورم، صداى وحشتناك زلزله اى را شنیدم! ترسیدم و كنار رفتم و شب در همان جا كنار بدن هاى پاره پاره شهدا خوابیدم.ناگاه! در عالم خواب، دیدم كه گویا محمّد(ص) همراه على (ع) و فاطمه (س) و امام (ع) را بوسید و سپس فرمود:- پسرم تو را كشتند، خدا كسانى را كه با تو چنین كردند بكشد!شنیدم امام حسین (ع) در پاسخ فرمود:- شمر مرا كشت و این شخص كه در اینجا خوابیده، دست هایم را قطع كرد.فاطمه (س) به من روى كرد و گفت:- خداوند دست ها و پاهایت را قطع و چشم هایت را كور نماید و تو را داخل آتش نماید!از خواب بیدار شدم. دریافتم كه كور شده ام و دست ها و پاهایم قطع شده. سه دعاى فاطمه (س) به استجابت رسیده و هنوز چهارمى آن یعنى ورود در آتش - باقى مانده، این است كه مى گویم:- خدایا! مرا از آتش نجات بده! بحارالانوارجلد1

چه كسى براى حسینم گریه مى كند؟؟؟ 


هنگامى كه پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم شهادت حسین علیه السلام و سایر مصیبت هاى او را به دختر خود، خبر داد؛ فاطمه علیهاالسلام سخت گریه نمود و عرض كرد:- پدر جان! این گرفتارى چه زمانى رخ مى دهد؟رسول خدا فرمود:- زمانى كه من و تو و على در دنیا نباشیم.آن گاه گریه فاطمه شدیدتر شد. عرض كرد:- چه كسى بر حسینم گریه مى كند، و به عزادارى او قیام مى نماید؟پیامبر فرمود:- فاطمه! زنان امتم بر زنان اهل بیتم، و مردان بر مردان گریه مى كنند و در هر سال، عزادارى او را تجدید مى كنند. روز قیامت كه فرا رسد، تو براى زنان شفاعت مى كنى و من براى مردان، و هر كه بر گرفتارى حسین گریه كند، دست او را مى گیریم و داخل بهشت مى كنیم. فاطمه جان! تمام دیده ها روز قیامت گریان است، مگر چشمى كه بر مصیبت حسین گریه كند! آن چشم براى رسیدن به نعمت هاى بهشت خندان است! 
بحارالانوارجلد۱ 


قصه فداکاری اسب سیدالشهدا(ع) 

چون حضرت به زمین افتاد، اسب آن جناب ازمولای خود حمایت می كرد ، بر سواران می پرید و آنها را اززین به زمین می كشید ، و با لگد می مالید و می كشت تا آنكه چهل نفر راكشت ، آنگاه خود را به خون امام حسین (ع) آغشته نمود، بلند شیهه می كشید و دستها به زمین می كوفت، وبه طرف خیمه ها می رفت.(1) درروایت امام صادق (ع) چنین آمده است ... ( واسب امام حسین (ع) یال و كاكل خود را بخون او آغشته كرد ، وشیهه كنان به سوی خیمه هامی –دوید. چون دختران پیغمبر صدای شیهه اسب را شنیدند ازخیمه ها بیرون دویدند ، واسب را بی صاحب دیدند ، دانستند كه حسین (ع) كشته شده، امّ كلثوم دست برسرنهاد و ندبه می كرد و می گفت: وا مُحَمَّداهُ، 
این حسین است كه دربیابان افتاده و عمّامه و ردایش به غارت رفته...(2) 
علامه مجلسی رحمة الله نقل می كند: 
اسب حسین (ع) ازدست لشكر گریخت ( چون عمرسعد ملعون گفته بود او رابگیرید و نزد من بیاورید ) و كاكل بخون حضرت آغشته كرد و به سوی خیمه زنان دوید وشیهه می كشید ، ونزد خیمه ها سربه زمین نهاد تا جان داد . 

  
1- مناقب ابن شهرآشوب : 4/58 ، بحار الانوار : 45/ 56 
2- امالی صدوق / 163 م 30 


**راجع به کفر قاتل‏های امام حسین و ثواب لعن بر آنان **


حضرت علی بن موسی الرضا علیه‏السلام  فرمود: هر کسی که به فقاع یعنی آب جو و شطرنج نظر کند و یادآور امام حسین شود و یزید را لعنت کند خدا گناهان وی را محو می‏نماید ولو اینکه به شماره‏ی ستارگان باشند. در کتاب: عیون اخبار رضا علیه‏السلام از پیغمبر اعظم اسلام صلی الله علیه و آله روایت می‏کند که فرمود: قاتل حسین بن علی علیهماالسلام در تابوتی است از آتش، و عذاب نصف اهل دنیا نصیب او خواهد بود. دست و پای او با زنجیرهای آتشین بسته می‏گردند و در جهنم سراشیب می‏شود تا اینکه به قعر جهنم می‏رسد.وی دارای یک بوی متعفنی خواهد بود که اهل جهنم از تعفن آن به پروردگار خود پناهنده خواهند شد. او دائما با جمیع افرادی که در قتل امام حسین دخیل بودند در جهنم دچار عذابی دردناک خواهند بود. هرگاه پوست بدن آنان بریان شود خدای توانا پوست دیگری برای بدن ایشان می‏آفریند تا این که همیشه عذاب دردناک را بچشند و یک ساعتی از آن آزاد نباشند. آنان از آب جوش جهنم سیراب می‏شوند. 


حدیث بوی سیب درخاک کربلاچیست؟ حدیثی است که در بحار روایت نموده از حسن بصری و ام‏سلمه که حسنین وارد شدند بر رسول خدا، و جبرئیل در نزد آن حضرت بود. پس ایشان در اطراف او گردیدند، به گمان این که دحیه‏ی کلبی است. جبرئیل، دست خود را حرکت داد، مانند کسی که از کسی چیزی بگیرد. پس سیبی و بهی و اناری آورد و به ایشان داد. روی ایشان از خوشحالی برافروخت و دویدند به نزد جد خود. حضرت از ایشان گرفت و بویید و فرمود: بروید نزد پدر و مادر خود. پس رفتند و هیچ یک از آن نخوردند تا این که پیغمبر به نزد ایشان رفت و همه با هم خوردند، و هر چند از آن می‏خوردند، به حال خود عود می‏نمود (بازمی‏گشت) و به همین حالت بود، تا زمانی که حضرت فاطمه علیهاالسلام وفات نمود. حسین علیه‏السلام فرمود: که انار، مفقود شد، و چون امیرالمؤمنین علیه‏السلام شهید گشت، به، مفقود شد، و سیب به حال خود بود، تا وقتی که آب را به روی ما بستند. پس چون تشنگی بر ما غالب می‏شد، آن را بو می‏کردم، اندکی تشنگی من ساکن می‏شد. عاقبت، چون تشنگی من به نهایت رسید، دندان بر آن فشردم و یقین به هلاک نمودم. حضرت سجاد علیه‏السلام می‏فرماید که این سخن را از پدر بزرگوارم شنیدم یک ساعت قبل از شهادتش، و چون شهید گردید، بوی سیب از محل شهادتش استشمام می‏شد، ولی خودش را نیافتند، و این رایحه، در آن محل باقی است، و هر کس از زواربخواهد استشمام رایحه‏ی آن را نماید، در وقت سحر، به زیارت رود که اگر از مخلصین باشد، آن را استشمام خواهد نمود. حدیث بوی سیب نویسنده : گزیده ای از خصائص الحسینیه مترجم : محسن احمدوند ناشر : میثم تمار

قصه واقعی
 دیشب سه مرتبه امام حسین(ع)به دیدنش آمدندوفرمودندعذاب را...
حاج محمدعلی یزدی که وی رابه وثاقت وامانت وفضل می ستودند،نقل می کندکه ایشان شبهادرمقبره ای خارج ازشهریزدکه جماعتی ازصلحاءونیکان نیزدرآن مدفونندبه سرمی برد،درهمسایگی حاج محمدعلی یزدی مروگمرکچی زندگی میکرد. مردگمرکچی درگذشت وپس ازیک ماه ازمرگ وی،حاج محمدعلی اورادرعالم رویامی بیندکه درکمال خوشی ونعمت بسرمیبرد. پس نزداومی رودومیگوید:من ازآغازوانجام ودرون وبیرون توباخبرم،توکسی نبودی که درونت خوب باشدوبه کارهای نیک مشغول بوده باشی ! مردگمرکچی می گوید:آری!چنین است که گفتی،من ازلحظه مرگ تادیروزدرسخت ترین عذاب بودم،اماروزقبل همسراستاداشرف آهنگرازدنیارفت ودراینجابه خاکش سپردند-اشاره به پنجاه قدمی قبرخودش کردوگفت:دیشب سه مرتبه امام حسین(ع)به دیدنش آمدند. بارسوم فرمودند:عذاب راازاین مقبره بردارید،لذامن هم درنعمت وآسایش قرارگرفتم. حاج محمدعلی یزدی می گوید:من متحیرانه ازخواب برخاستم،واستاداشرف آهنگررانمی شناختم ومحله ی اورانمی دانستم. پس به بازارآهنگرهارفتم،وبه جستجوی حال اوبرآمدم تااستاداشرف راپیداکردم،وپرسیدم آیاتوهمسری داشته ای که به تازگی درگذشته باشد؟! گفت:آری!دیروزدرگذشت ودرفلان موضع-وهمان مکان رااسم برد-دفنش کردم. گفتم:اوبه زیارت سیدالشهدا(ع)رفته بود؟ گفت:نه،گفتم:ذکرمصائب آن حضرت رامیکرد؟گفت:نه. گفتم:مجلس عزای آن حضرت رابپامیگرد؟گفت:نه. آنگاه ازمن پرسیددنبال چه مطلبی هستی؟ پس من خوابم رابرای اونقل کردم. آنگاه جواب دادکه همسرمن دراواخرعمرش دائم زیارت عاشورامی خواند! منبع:کتاب ذکرهای آسمانی،ص۱۹۵نویسنده:حمزه کریم خانی 

روزی که حضرت آدم(ع)برای امام حسین (ع)گریست... 


هنگام سیر حضرت آدم (ع) در زمین ٬ گذر آن حضرت به زمین کربلا افتاد . ناگهان نا خود آگاه سینه اش به تنگ آمد و غمناک شد چون به قتلگاه امام حسین (ع) رسید پایش لغزید و خون از پایش جاری گردید. پس سرش را بسوی آسمان بلند کرد و خدمت خداوند متعال عرض کرد : « پروردگارا ! آیا من مرتکب گناه دیگری۱ شده ام که اینک مرا به کیفر می رسانی ؟ » خداوند فرمود : « ای آدم ! گناهی تازه ای نکرده ای بلکه در این سرزمین فرزند تو حسین (ع) به ظلم و ستم کشته می شود و خون تو نیز به خاطر همدردی و موافقت با او به زمین ریخته شد . » حضرت آدم (ع) فرمود : « قاتل او کیست ؟ » خداوند فرمود : « قاتلش ٬ یزید که مورد لعن اهل آسمانها و زمین است می باشد.» در این هنگام حضرت آدم (ع) به حضرت جبرئیل گفت : « حالا چه کار بکنم ؟ » جبرئیل گفت : « بر یزید لعنت بفرست . » پس حضرت آدم (ع) چهار مرتبه بر یزید لعنت فرستاد . ۲ ۱) گناه حضرت آدم (ع) ترک اولی بوده است .۲) بحارالانوار ٬ ج ۴۴ حسین بن علی (ع) 


**معجزه امام حسین(ع):سخن گفتن شیرخوار و سنگسار مادرش** 

صفوان به نقل از امام جعفر صادق علیه السّلام حکایت کند:در زمان حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السّلام دو نفر مرد بر سر بچّه ای شیرخوار نزاع و اختلاف داشتند؛ و هر یک مدّعی بود که بچّه برای او است.در این میان، امام حسین علیه السّلام عبورش بر ایشان افتاد و چون متوّجه نزاع آن ها شد، آن ها را مخاطب قرار داد و فرمود: برای چه سر و صدا می کنید؛ و داد و فریاد راه انداخته اید؟یکی از آن دو نفر گفت: یاابن رسول اللّه! این همسر من است.و دیگری اظهار داشت: این بچّه مال من است.امام حسین علیه السّلام به آن شخصی که مدّعی بود زن همسر اوست، خطاب کرد و فرمود: بنشین؛ و سپس خطاب به زن نمود و از او سؤال کرد که قضیّه و جریان چیست؟ پیش از آن که رسوا شوی حقیقت را صادقانه بیان کن.زن گفت: ای پسر رسول خدا! این مرد شوهر من است و این بچّه مال اوست؛ و آن مرد را نمی شناسیم.در این لحظه امام حسین علیه السّلام به بچّه اشاره کرد و فرمود: به إذن خداوند متعال سخن بگو و حقیقت را برای همگان آشکار گردان، که تو فرزند کدام یک از این دو مرد هستی.پس طفل شیرخوار به اعجاز امام حسین علیه السّلام به زبان آمد و گفت: من مربوط به هیچ یک از این دو مرد نیستم؛ بلکه پدر من چوپان فلان ارباب است.سپس حضرت ابا عبداللّه الحسین صلوات اللّه علیه دستور داد تا زن را طبق دستور قرآن سنگسار نمایند.امام صادق علیه السّلام در ادامه فرمایش افزود: آن طفل، بعد از آن جریان، دیگر سخنی نگفت و کسی از او کلامی نشنید." چهل داستان و چهل حدیث از امام حسین نویسنده : عبدالله صالحی 


 **گریه على (ع ) در نینواونوحه حیوانات وحشى بر حسین (ع )**

امام باقر (ع ) مى فرماید: على (ع ) با مردم مى رفت تا به یك یا دو میلى كربلا رسیدند، حضرت جلوتر از مردم رفت و جایى را طواف كرد كه به آن ((مقذفان )) مى گفتند. فرمود: (در اینجا دویست پیامبر و دویست سبط پیامبر كشته شده است و همه آنها شهید بودند. و این جا مركب ها را مى خوابانند و اینجا شهدا به خاك مى افتند كه هیچ كس قبل از آنها مثل ایشان نبوده و در آینده نیز هیچ كس نمى تواند مانند آنها باشد.)ابن عباس گوید: در سفر صفین خدمت امیرالمؤ منین على (ع ) بودم چون به نینوا در كنار فرات رسید به آواز بلند فریاد زد: اى پسر عباس این جا را مى شناسى ؟گفتم : یا امیرالمؤ منین نه .فرمود: اگر مانند من این جا را مى شناختى از آن نمى گذشتى تا چون من گریه كنى و چندان گریست كه ریشش خیس شد و اشك بر سینه اش روان شد و با هم گریه كردیم و مى فرمود: واى واى مرا چه كار با آل ابوسفیان ، چه كار با آل حرب حزب شیطان و اولیاى كفر صبر كن اى عبداللّه كه پدرت مى بیند آن چه را تو مى بینى از آنها. سپس آبى خواست و وضوى نماز گرفت و تا خدا خواست نماز كرد. سپس سخن خود را باز گفت و بعد از نماز و گفتارش چرتى زد و بیدار شد و گفت : یابن عباس .گفتم : من حاضرم .فرمود: خوابى كه اكنون دیدم برایت بگویم .گفتم : خواب دیدى خیر است انشاءاللّه .گفت : در خواب دیدم گویا مردانى فرود آمدند از آسمان با پرچم هاى سفید و شمشیرهاى درخشان به كمر و گرد این زمین خطى كشیدند و دیدم گویا این نخل ها شاخه هاى خود را با خون تازه به زمین زدند و دیدم گویا حسین فرزند و جگر گوشه ام در آن غرق است و فریاد مى زند و كسى به دادش نمى رسد و آن مردان آسمانى مى گویند صبر كنید اى آل رسول شما به دست بدترین مردم كشته مى شوید و این بهشت است اى حسین كه مشتاق تو است و سپس مرا تسلیت گویند و گویند اى ابوالحسن مژده گیر كه چشمت را در روز قیامت روشن گردد و سپس به این وضع بیدار شدم و بدان كه جانم به دست او است صادق مصدوق ابوالقاسم احمد برایم باز گفت كه من آن را در خروج براى شورشیان بر ما خواهم دید، این زمین كرب و بلا است كه حسین به هفده مرد از فرزندان من و فاصله در آن به خاك مى روند و آن در آسمانها معروف است و به نام زمین كرب و بلا شناخته شده است چنان چه زمین حرمین (مكه و مدینه ) و زمین بیت المقدس یاد شوند پس از آن فرمود: یابن عباس برایم در اطراف آن مشك آهو جستجوى كن كه به خدا دروغ نگویم و دروغ نشنوم آنها زرد رنگند و چون زعفرانند.ابن عباس گوید: آن را جستم و گرد یافتم و فریاد كردم : یا امیرالمؤ منین آنها را یافتم به همان وضعى كه على فرموده بود.فرمود: خدا و رسولش راست گفتند و برخاست و به سوى آنها دوید و آنها را برداشت و بویید و فرمود: همان خود آنها است . ابن عباس مى دانى این مشك ها چیست ؟ اینها را عیسى بن مردم (ع ) بوییده و این براى آن است كه به آنها گذر كرده با حواریون و دیده آهوها این جا گرد هم مى گریند عیسى با حواریون خود نشستند و گریستند و ندانستند براى چه گریه مى كنند و چرا نشستند. حواریون گفتند: اى روح خدا و كلمه او، چرا گریه مى كنید؟فرمود: شما مى دانید این چه زمینى است ؟گفتند: نه ، گفت : این زمینى است كه در آن جگر گوشه رسول احمد و جگر گوشه حره طاهره بتول همانند مادرم را مى كشند، و در آن به خاكى سپرده شود كه خوشبوتر از مشك است چون خاك سلیل شهید است و خساك پیغمبران و پیغمبرزادگان چنین است ، این آهوان با من سخن مى گویند در این زمین مى چرند به اشتیاق تربت نژاد با بركت و معتقدند كه در این زمین در امانند. سپس دست به آنها زد و آنها را بویید و فرمود: این مشك همان آهوان است كه چنین خوشبو است به خاطر گیاهش . خدایا آنها را نگهدار تا پدرش ببوید و تسلى جوید فرمود تا امروز مانده اند و به طول زمان زرد شدند این زمین كرب و بلا است! و فریاد كشید: اى پرودگار عیسى بن مریم بركت به كشندگان حسین مده و به یارى كنندگان آنان خاذلان او و با آن حضرت گریستم تا به رو در افتاد و مدتى از هوش رفت و به هوش آمد و آن پشك ها را در رداى خود بست و به من گفت : تو هم در ردایت بینداز و فرمود: یابن عباس هرگاه دیدى خون تازه از آنها روان شد بدان كه ابو عبداللّه در آن زمین كشته شده و دفن شده .ابن عباس گوید: من آنها را بیشتر از یك فریضه محافظت مى كردم و از گوشه آستینم نمى گشودم تا در این میان كه در خانه خوابیده بودم به ناگاه بیدار شدم دیدم خون تازه از آنها روان است و آستینم پر از خون تازه است من گریان نشستم و گفتم : به خدا حسین كشته شده على در هیچ حدیث و خبرى كه به من داده دروغ نگفته و همان طور بوده چون رسول خدا به او خبرها داده كه به دیگران نداده من در هراس شدم و سپیده دم بیرون آمدم و دیدم كه شهر مدینه یكپارچه مه است و چشم جایى را نبیند و آفتاب برآمد و گویا پرده اى نداشت و گویا دیوارهاى مدینه خون تازه بود من گریان نشستم و گفتم : به خدا حسین كشته شد و از گوشه خانه آوازى شنیدم كه مى گوید صبر كنید خاندان رسول كشته شد فرخ نحول روح الامین فرود شد با گریه و زارى .سپس به فریاد بلند گریست و من هم گریستم در آن ساعت كه دهم ماه محرم بود بر من ثابت شد كه حسین را كشتند و چون خبر او به ما رسید چنین بود و من حدیث را به آنها كه با آن حضرت بودند گفتم و گفتند: ما در جبهه آن چه شنیدى شنیدیم و ندانستیم چه خبر است و گمان كردیم كه او خضر است .نوحه حیوانات وحشى بر حسین (ع )امیرالمؤ منین (ع ) فرمود: پدر و مادرم فداى حسین باد! در پشت كوفه كشته مى شود، گویا مى بینم حیوانات وحشى را كه كنار قبر او گردن كشیدند و شب تا صبح بر او مى گریند و نوحه مى كنند وقتى آن زمان شد مبادا كه جفا كنید. (یعنى شما از حیوانات وحشى كمتر نباشید! )برگرفته شده ازکتاب:400 داستان از مصایب امام على (ع) عزیزی، عباس
خیلی زیباست حتماًبخوانید!!! 

سرگذشت حضرت زینب کبری(س)ازتولّدت،کنیه،لقب،ازدواج،کربلا،وداع،اسیری،کرامات و...

گریه پیامبر(ص)برای مصیبت های حضرت زینب کبرِِی(س)درروزتولّدش

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ
زینب كبرى (س ) روز پنجم جمادى الاول سال 5 یا 6 هجرت در مدینه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزیز، به گوش رسول خدا (ص ) رسید. رسول خدا (ص ) براى دیدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س ) آمد و به دختر خود فاطمه (س ) فرمود: ((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برایم بیاور تا او را ببینم )).فاطمه (س ) نوزاد كوچكش را به سینه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پیامبر (ص ) فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش كشیده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشك ریختن كرد. فاطمه (ص ) ناگهان متوجه این صحنه شد و در حالى كه شدیدا ناراحت بود از پدر پرسید: پدرم ، چرا گریه مى كنى ؟! رسول خدا (ص ) فرمود: ((گریه ام به این علت است كه پس از مرگ من و تو، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلاتى دردناكى رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند)).در آن دقایقى كه آرام اشك مى ریخت و نواده عزیزش را مى بوسید، گاهى نیز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خیره خیره مى نگریست و در همین جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه (س ) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كسى كه بر زینب و مصایب او بگرید ثواب گریستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسین گریه كند)).آن گاه او را بوسید و در آغوش گرفت و نام او را زینب (س ) گذاشت و سپس فرمود: به شما سفارش مى كنم ، و این سفارش مرا حاضران به غایبان برسانند ((این دختر را احترام كنند كه همانند خدیجه كبرى (س ) است ))


گریه جبرئیل بر مصایب زینب (س ) 

روایت شده است كه پس از ولادت حضرت زینب (س )، حسین (ع ) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص ) آمد و عرض كرد: ((خداوند به من خواهرى عطا كرده است )).پیامبر(ص ) با شنیدن این سخن ، منقلب و اندوهگین شد و اشك از دیده فرو ریخت . حسین (ع ) پرسید: ((براى چه اندوهگین و گریان شدى ؟)).پیامبر(ص ) فرمود: ((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برایت آشكار شود.))تا اینكه روزى جبرئیل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى كه گریه مى كرد، رسول خدا (ص ) از علت گریه او پرسید، جبرئیل عرض ‍ كرد: ((این دختر (زینب ) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد و از این مصایب دردناك تر و افزون تر اینكه به مصایب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خمیده شود و موى سرش سفید گردد.))پیامبر (ص ) گریان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زینب (س ) نهاد و گریه سختى كرد، زهرا (س ) از علت آن پرسید. پیامبر (ص ) بخشى از بلاها و مصایبى را كه بر زینب (س ) وارد مى شود، براى زهرا(س ) بیان كرد.
تعبیر خواب زینب (س ) توسط پیامبر(ص) به هنگام رحلت رسول خدا (ص ) 

امیرالمؤ منین (ع ) و فاطمه زهرا(س ) هر دو خوابى دیدند كه دلیل بر فوت رسول خدا بود، از این رو شروع به گریه و زارى كردند. زینب (س ) نزد رسول خدا(ص ) آمده گفت : ((اى جد بزرگوار! دیشب در خواب دیدم كه بادى سیاه وزیدن گرفت و دنیا را تیره و تار ساخت ، تاریكى همه جا را فرا گرفت و مرا از سویى به سوى دیگر مى برد. درخت تنومندى را دیدم و از شدت وزش باد به آن درخت چسبیدم . آن باد درخت را از جاى كند و بر زمین انداخت . بعد به شاخه بعد به شاخه بزرگى از شاخه هاى آن درخت آویختم ، آن را نیز كند. به شاخه اى دیگر چسبیدم ، آن نیز شكست . به یكى از دو شاخه فرعى آن چسبیدم ، آن نیز شكست . در این حال از خواب بیدار شدم .))رسول خدا (ص ) در حالى كه مى گریست ، خطاب به زینب فرمود: ((آن درخت جد تواست و شاخه نخستین مادرت فاطمه است ، دومى پدرت على و آن دو شاخه دیگر، برادرانت ، حسنین مى باشند كه دنیا با فقدان آنان سیاه مى گردد، تو در ماتم آنان لباس ‍ سیاه به تن خواهى كرد.))


  • paper | تیم طراحی | ماهواره امید